أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

50

قانون ( فارسى )

افزايش مىدهند و نيروى هضم معده را مىسنجند . آنگاه نوبت دارو مىآيد ، داروهايى را كه در بالا ذكر كرديم يا داروهاى شبيه آنها را به كار مىگيرند ؛ از قبيل : گوارشيهاى خوشبوى گرم و گرمىبخش ، يا گوارشيهاى ميانه در گرمى بخشيدن يا گوارشيهاى بالاتر از حالت اعتدال ، چنان كه سزاوار اندازه و درجهء بيمارى معده است ، به بيمار دارندهء معدهء ناسازگار مىدهند ، كه داروى گوارشى « فلافلى » و داروى گوارشى « زيره‌اى » جزء اين داروها مىباشند . دارويى كه ما آن را بحث خواهيم كرد در اين‌باره بسيار بهره‌رسان است : نسخه : دانهء ثمر عرعر ، انگم درخت بنه ، فلفل ، از هريك يك جزء ، آن نوع از مرّ كه از شهر « اطروغيلون » مىآورند ؛ كه به عقيدهء من بايد استرك و سنبل رومى از هريك دو جزء ، كرفس بيابانى ، انگدان رومى ، از هريك نيم جزء ، با اندازهء كافى عسل درهم آميزند و بسرشند گوارشى خوبى براى معالجهء معدهء داراى سوء مزاج تر و سرد است . اگر مزاج سرد رطوبى سرديش از حالات سوءمزاجهاى سرد ديگر بسيار شديدتر و سردتر است ، معجون « امروسيا » و معجون « شجرينا » را تجويز كن كه بيمار تناول كند . دارويى كه براى همهء بيماريهاى معده كه سبب بيمارى ناشى از وجود مادهء خلط غليظ و براى هر نوع سوء مزاج معده كه مادهء تر مزاج در آن باشد بسيار مفيد است : نسخه : پياز دشتى پاكيزه شده را پارچه‌پارچه كن و سه من از آن را در آوند شيشه‌اى بريز و سر آوند را بپوشان و بگذار مدّت شش ماه بماند ، شرابى مىشود كه بيمار داراى معدهء سوء مزاج سرد و تر را شفا دهد . فصل نهم علاج سوء مزاج گرم معده اگر معده سوء مزاج گرم دارد و التهاب كرده است ، دارندهء معده از داروهاى زير فايده بيند : ماست ، سركه ، كشنيز ، ماست خوب بند آمده از شير گاو « 1 » مغز خيار ، ماهى تازه صيد شده ، كه در تسكين التهاب معده ويژگى دارد ، آب سرد ، ميوه‌هاى سرد و سردىبخش ، كاسنى ، خيار چنبر خوردنى ، هلو ، از آن نوع هلو كه بسيار آبدار نيست كه هلوى بسيار آبدار به مادهء صفرايى تبديل مىشود ، كاهو ، برنج ، عدس ، گشنيز سبز با سركه ، كدو حلوايى ، و امثال آن و اگر نياز بود كافور و صندل و گل محمدى را هم همراه اين داروها تجويز كرده و با داروهاى نامبرده مخلوط كن . قرصهاى ساخته از تباشير نيز خوب است ؛ به‌ويژه اگر اختلاف مرارى ( مدفوع زهره‌آلوده )

--> ( 1 ) - لبن حامض : در عربى و به‌ويژه در اصطلاح ابن سينا ماست است كه تحت اللفظى شير ترش را معنى مىدهد . رائب : ماست است . در اينجا هم لبن حامض ذكر شده است و هم رائب ، اما در اينجا رائب گاو گفته و لبن حامض را بدون قيد ذكر كرده است . و از قبيل تصادفات است كه روسها ماست را كيسلى ملكو - شير ترش گويند .